روز عالي و نازنيني بود. از نمنم ِ صبح بگير تا گپ ِ مختصر با مامان که حالام را جا آورد و پيادهروي ِ معمول ِ هر صبح و بعدش شرکت. و باران، باران، باران؛ که سيامک برود بيرون و پرويز هم با آن کت مخمل قهوهاي رنگ و صورت نازنيناش، بيايد سلامي بکند و بعد برود دنبال کار و من تنها بمانم و باران هم بيايد و برق هم برود، که من بروم توي حياط، تنهايي بنشينم روي هرهي پنجره و آرام آرام چاي بنوشم و نگاه باران کنم و عکس بگيرم و فکر کنم و نرمنرمک، حس کنم که با وجود ِ همهي کابوسها، هنوز خوشبختام.
آقاي نون زنگ ميزند. آقاي نون يعني يک عالم خوش و بش و يک عالم انرژي مثبت. بهاش ميگويم: تشريف بياوريد اهواز و او جواب ميدهد که با تعريفهاي حاجآقا خيلي مشتاق ديدار من شده (و من بيشتر!) بعد ميگويد که در مورد من از حاجآقا پرسيده و او گفته که من خيلي عاليام و مودب و مسلط و چندتا چيز ديگر هم –که يادم رفته- هستم. من ميگويم: ايشان لطف دارند و شما هم که باور ميکنيد، اما اينطورهام نيست، بعد يکهو آقاي نون زد زير خنده و گفت: حاجي در مورد نفر قبلي هم همين را ميگفت و بعد اخراجاش کرد. من هم خنديدم و گفتم: پس فهميدم بايد منتظر چه چيزي باشم. خندههاش را دوست دارم. صدايش، شاد ِ شاد توي گوشم ميپيچد. خندهي آدمي که خنديدن را خوب ميداند و لابد گريستن را هم.
نهار مفصل، استاد نون، يک عالمه خنده و حرف و باران و سرماي نفسگير و سيرک رفتن ِ دخترک ِ نازنينم و I dream of rain .. و يک عالمه خدا.
روز نازنيني بود. کم پيش ميآيد توي اين روزها، روزي که سايهها تيرهاش نکنند.
آقاي نون زنگ ميزند. آقاي نون يعني يک عالم خوش و بش و يک عالم انرژي مثبت. بهاش ميگويم: تشريف بياوريد اهواز و او جواب ميدهد که با تعريفهاي حاجآقا خيلي مشتاق ديدار من شده (و من بيشتر!) بعد ميگويد که در مورد من از حاجآقا پرسيده و او گفته که من خيلي عاليام و مودب و مسلط و چندتا چيز ديگر هم –که يادم رفته- هستم. من ميگويم: ايشان لطف دارند و شما هم که باور ميکنيد، اما اينطورهام نيست، بعد يکهو آقاي نون زد زير خنده و گفت: حاجي در مورد نفر قبلي هم همين را ميگفت و بعد اخراجاش کرد. من هم خنديدم و گفتم: پس فهميدم بايد منتظر چه چيزي باشم. خندههاش را دوست دارم. صدايش، شاد ِ شاد توي گوشم ميپيچد. خندهي آدمي که خنديدن را خوب ميداند و لابد گريستن را هم.
نهار مفصل، استاد نون، يک عالمه خنده و حرف و باران و سرماي نفسگير و سيرک رفتن ِ دخترک ِ نازنينم و I dream of rain .. و يک عالمه خدا.
روز نازنيني بود. کم پيش ميآيد توي اين روزها، روزي که سايهها تيرهاش نکنند.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home