دلت واسهم نميسوزه؟ وقتي بهام گفت رفتهاي، تب کردم. واسه رفتنات، واسه نبودنات، واسه دورتر شدنات از اون دورتري که بودي، تب کردم. بعد تب و لرز و سرماخوردگي و گلو درد چشم درد و همه و همه با هم قاطي شدن، دو روز منگ بودم، امروز گيج رفتم دنبال همهي کارها، بعد از دانشگاه هم خسته و گرسنه رفتم پيش عمو دکتره که دوتا پنيسيلين گنده بهام بزنه. الانم پشتم درد ميکنه!
خب؟ دلت سوخت واسهم؟ حالا برگرد، بيا، بغلم کن، بهام بگو آروم باشم، موهامو ناز کن ..
بعد بمون
خوشگله نه؟
نه
خوشگل نيست که خنگه
به اين ميگن رمانس!
خب؟ دلت سوخت واسهم؟ حالا برگرد، بيا، بغلم کن، بهام بگو آروم باشم، موهامو ناز کن ..
بعد بمون
خوشگله نه؟
نه
خوشگل نيست که خنگه
به اين ميگن رمانس!

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home