هزاربار باز ميکنم که يه چيزي بهت بگم
هزار و يک بار پشيمون ميشم.
آخرش نميدونم چي.
از اين بدم مياد.
گفته بودم که.
انگار جد کردهايم حرمتها رو بشکنيم.
خاطرههاي خوبو به لجن بکشيم.
آره من هزار بار خواستم جوابتو بدم.
هر بار هم به خودم گفتم: خفهشو هديه.
هر بار همينو گفتم.
به خدا هربار همينو گفتم
الانم هي دارم به خودم همينو ميگم
فرقي نميکنه
ولي يه چيزو بايد واسه هميشه بدوني
اين که گفتم بهت خيلي پستي
راستشو ميگفتم
دعوا نميکردم، از حرص نبود، يا چيز ِ ديگه
اين چيزيه که توي تموم اين مدت بهاش ايمان داشتم
هنوزم دارم
ولي من ِ لعنتي
دوست داشتن ِ تو
انگار که رفته باشه توي خونم
حالا خفه ميشم.
اينجام ديگه مخاطب ِ دوم شخص نداره.
تو ديگه تموم شدي.
قهرمان ِ قصههام مرد.
هاه
اون هديههه که قابليت ِ خوب بودنو داشت، هم.
هزار و يک بار پشيمون ميشم.
آخرش نميدونم چي.
از اين بدم مياد.
گفته بودم که.
انگار جد کردهايم حرمتها رو بشکنيم.
خاطرههاي خوبو به لجن بکشيم.
آره من هزار بار خواستم جوابتو بدم.
هر بار هم به خودم گفتم: خفهشو هديه.
هر بار همينو گفتم.
به خدا هربار همينو گفتم
الانم هي دارم به خودم همينو ميگم
فرقي نميکنه
ولي يه چيزو بايد واسه هميشه بدوني
اين که گفتم بهت خيلي پستي
راستشو ميگفتم
دعوا نميکردم، از حرص نبود، يا چيز ِ ديگه
اين چيزيه که توي تموم اين مدت بهاش ايمان داشتم
هنوزم دارم
ولي من ِ لعنتي
دوست داشتن ِ تو
انگار که رفته باشه توي خونم
حالا خفه ميشم.
اينجام ديگه مخاطب ِ دوم شخص نداره.
تو ديگه تموم شدي.
قهرمان ِ قصههام مرد.
هاه
اون هديههه که قابليت ِ خوب بودنو داشت، هم.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home