يه تصوير توي ذهنم ساختم
که قمار ميکنم
روي همهي زندگيم
ميبازم، از سر ميز بلند ميشم
سيگار رو پرت ميکنم روي ميز و بدون ِ اين که نگاه ِ خدا کنم از در ِ ميخونه ميزنم بيرون.
بايد زودتر بشه. هي خداي لعنتي، پاي ميز ِ قمار منتظرت هستم.
که قمار ميکنم
روي همهي زندگيم
ميبازم، از سر ميز بلند ميشم
سيگار رو پرت ميکنم روي ميز و بدون ِ اين که نگاه ِ خدا کنم از در ِ ميخونه ميزنم بيرون.
بايد زودتر بشه. هي خداي لعنتي، پاي ميز ِ قمار منتظرت هستم.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home