هيچ وقت برام مهم نبوده چي مينويسي. خندهداره، نه؟ فقط يه بار برام مهم بود که بفهمم چرا نوشتي يه پست شخصي از طرف ِ يکي و خيلي نگذشته بود که فهميدم. شايد هم خيلي گذشته بود که فهميدم و فقط چون الان دارم نگاه ميکنم به گذشته ميبينم زياد نبوده. هميشه همينطوره. لحظهها همه مثل ِ هم ميگذرن، اين تويي که اگه دوست داشته باشي فکر ميکني که زود ميگذرن يا نه. من دوست داشتنات رو مثل ِ فيلمي که بخواي ببيني آخرش چي ميشه سريع رد کردم و الان فقط صحنههايي رو يادم مياد که 2x يا 3x يا حتي 4x گذشتن.
هيچ وقت برام مهم نبوده چي مينويسي. ولي اين که مينويسي خيلي مهمه. وبلاگ ِ مجتبي رو باز ميکنم، ميرم روي قسمت ِ friends و از ديدن ِ اسم ِ وبلاگت که پينگ شده باشه يه جورايي خيالم راحت ميشه که زنده و سلامتي. يه وقتايي که بين ِ پستهات فاصله ميافته دلم يه جوري فشرده ميشه از نگراني. ميدوني، اصلاً برام مهم نيست که چي مينويسي. همين نوشتنات کفايت ميکنه که روزها رو بتونم با اون خندههاي مسخره بگذرونم.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home