Tuesday

خيال داشتم همون k750 رو بگيرم که ديشب اتفاقي رفتم سايت سوني‌اريکسون و اتفاقي رفتم توي قسمت پروداکتزش و اتفاقي عاشق اين w800 نارنجيا شدم که اسمشون واکمن‌فونه و دقيقاً همون امکاناتي رو داره که من مي‌خوام. افتادم دنبال قيمتش. هيچ‌جا پيدا نکردم. صبح يه نيم ساعتي با سه‌چهارتا مجله‌ي آگهي دار نشستم پاي تلفن و هي تلفن زدم. دوسه‌تا شماره اشتياه بود، چندتاش جواب نمي‌داد، پنج شش نفر گفتن ما اصلا سوني اريکسون نداريم. بعد آگهي نمايندگي سوني اريکسون رو ديدم. پسره گفت توي بانکم، يه ربع ديگه زنگ بزن. يکي ديگه، گفت اسم مدلو بگو، من برات ميارم. گفتم اول قيمت مي‌خوام، گفت ده دقيقه‌ي ديگه به‌ت قيمت مي‌دم.
زنگ زدم، گفت اصلا همچين مدلي نيست. کجا ديدي اسمشو؟ گفتم اون‌جا (!) گفت خب ممکنه ايران نيومده باشه. يه کمي در مورد ايران افاضات فرمود، بعد گفت فلان مدل رو برات قيمت گرفتم، بعد گفت هر مدلي هم خواستي به من بگو، برات ميارم با بيست سي تومن زير قيمت بازار. پرسيدم از دوبي نمياري؟ سر درد دلش باز شد که چند وقت پيش سرقت مسلحانه شده به مغازه‌ش و از اون موقع ديگه گوشي توي مغازه نگه نمي‌داره و فقط سفارشي مياره.
اون آقاهه‌ي نمايندگي گفت دبليو هشتصد تازه اومده به بازار و هنوز به دستش نرسيده. گفت يه ماه ديگه مياره. بدفرم ذوق کردم. بعد گفت قيمتش هم حدود پونصد و خورده‌ائيه. انگار کن آب يخ ريخته باشن روي سرم. کلي نااميد شدم. تشکر کردم و خداحافظي و حساب و کتاب.
الان اگه بزنم توي سر خودم، چهارصد دارم. اگه اون کار طراحي مدرسه رو بهم بدن، و اگه صد-صد و پنجاه بابتش بگيرم، که بعيده کياني اينقدر پول براش بده، يا حتي اگه شنبه معندس حسيني از تبريز بياد و واسه اين کاره توافق کنيم، که بعيده پول زيادي ازش در بياد و هيچ تصوري ندارم که چقدر مي‌ده، پولش جور ميشه. ولي خب آدم نمي‌تونه با اگه و اما پول مردمو بده. به علاوه، من حاضرم همه‌ي پس‌انداز اين اواخرمو بدم براي گوشي؟ بعد حساب مي‌کنم اگه کا هفتصد و پنجاه بگيرم، مي‌تونم يه ام‌پي‌تري پلير پنجاه شصت تومني هم بگيرم و يه مقداري هم پول داشته باشم. آدم از فر داي خودش که خبر نداره! يه وقت ديدي لازم شد! آره خب. اصلاً منطقي به نظر نمياد آدم اين همه پول بده بالاي چيزي که خوشش مياد. خلاصه خيال دارم امروز فردا برم بگيرم. احتمالاً از همون پسره که مغازه‌ش دزد اومده بود!
گند بزنه! يه بار يه چيزي ديدم خوشم اومد! اونم اين ذهن مقتصد و حسابگر (!) مخالفت کرد. رنگ ِ محشري داشت!

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home