Wednesday

واي خدا جون! خانومه زنگ مي‌زنه با صداي ضبط شده‌اش شماره تلفنمونو مي‌گه و گوش‌زد مي‌کنه که هفتاد و هشت تومن بدهي داريم و مهلت پرداختش تا پنج شهريوره. قلبم يهو وامي‌سه. قبض تلفن هنوز نيومده و .. گندش بزنن! فک کنم ماکزيمم‌شون کلاً واسه دوتا خط حدود پنجاه شصت تومن شده بود، اونم موقع عروسي د.ب که مامان هر روز باهاش تلفني حرف مي‌زد. چرا بايد اين‌قدر بياد؟ کار منه؟ هرچي فک مي‌کنم به نظرم نمياد کار من باشه. و .. خدا به دور! دل‌ام تاپ تاپ مي‌کنه که يه وقت نرن پرينت بگيرن و هي فک مي‌کنم به کي باهاش زنگ زدم، که آقاي پدر مي‌گه رعايت کنيد، وگرنه اين خط رو قطع مي‌کنم، همين و همين! نه مي‌پرسه چرا اينقدره، نه مي‌پرسه به کي زنگ مي‌زنين مگه، يا چقدر اينترنت وصل مي‌شين، نه .. ! تازه اون يکي هم حدود ده دوازده تومني بايد بشه! اون رو که آره، کار منه! ولي اين يکي رو خداييش هرچي فک مي‌کنم به نتيجه نمي‌رسم که روي چه حسابي بايد اين‌قدر بياد. خلاصه خدا به خير کنه. کوفتم شد فردا مي‌خواستم برم گوشي بگيرم. خوبي‌اش اينه که باباهه امروز داره مي‌ره بوشهر و شنبه که بياد، دو روز بعدش مي‌ره تهران، ايشالله وقت نکنه بره پرينت بگيره و کسي هم يادش نياره.

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home