همينجوري دلم ميخواد آپديت کنم. نه، ميخوام بگم من رو ميترسونه. اين که اين روزا زياد ميخندم رو ميگم. من هيچ وقت اينقدر نميخنديدم، حتي توي اوج ِ دوست داشتن ِ تو. بايد يک جايي يک چيزي ايراد داشته باشد که من اين روزها ميخندم و خندههايم به گوش ِ خودم هيستريک ميان. دلم براي کم خنديدن و ملايم خندن تنگ شده. براي آرامش ِ روزهام هم. دلم ميخواد آروم ِ آروم توي يه روز باروني بشينم لاي علفا. نه، دلم ميخواد دراز بکشم، نگاه ِ آبي ِ آسمون کنم با لکههاي ابرش، و ديگه فکر ِ هيچ چيز و هيچ کس توي سرم نباشه.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home