از صبح سرم بدجوري درد ميکرد. هنوز هم.
به قول ِ کلاه قرمزي:ساب رفتم! صبح و شب اگه صدام بزني جواب ندم يعني توي حمامام. اين صابونه هم بهانهاس. همهاش مال ِ اين خلاء لعنتيه.
هاااااا راضيه ميگه نمرهمو نگفته بهت؟ ميگم نه ميلام رو جواب نداد. بعد بهاش ميگم سايته رو ديدم. با يه رنگ ِ سبز ِ جينگول! اسمشم ميدونم! اسمش سيد امينه. ميگه آخي نازي گوگولي. الهي مردهشورشو ببرن. ميزنم زير خنده: چيه؟ ميگه با اين نمره دادنش! همين نمرهي تو .. چشمام گرد ميشه: نمرهي من چي؟ ميگه بهت نگفتم؟ بعد ميگه. من ميزنم زير ِ خنده و شروع ميکنم به نفرين کردن: الهي جدش بزنه توي کمرش! و هرچند دقيقه يکبار بين ِ حرفهاي پرت و پلا با عصبانيت ميگم: سي و پنج .. !
به اين نتيجه رسيديم بريم C رو حذف کنيم ترم ِ ديگه با نيزاري بگيريم نمرهمون بيست ميشه بعد ترم ِ چهار شاگرداشو ميفرسته از ما سوال کنن و ما به پروژههاشون ميخنديم.
اين دوتا فردا قراره باز بيان منو داغون کنن. ببين دوستيه خوبه تا وقتي که پاي درس و فهم و اين چيزا وسط نباشه. خب اونا نميفهمن، بعد من هي بايد توضيح بدم حوصلهام سر ميره. خب سر ميره ديگه. کلي کار ِ مفيد و غير ِ مفيد ميتونم از صبح تا شب انجام بدم خب.
هيچ وقت، هيچ وقت، هيچ وقت امروز رو يادم نميره. اميررضا ناراحت شد که چرا آريانا رو بوسيدم و گفت: اَدا (به من ميگه اَدا، يعني هديه) بد، اَدا بد. وقتي هم رفتم طرفاش که بغلاش کنم و ببوسماش، چنگ زد توي صورتم و عينکم رو انداخت. عينک رو برداشتم و رفتم اونطرف و نگاهاش نکردم. بعد اون همينجوري که اداي تلفن زدن ِ بابا رو درمياره، دستش رو گرفت روي گوشش و شروع کرد در طول ِ اتاق پذيرايي قدم زدن و هي ميگفت: خب، خب، خب .. يه وقتايي هم ميخنديد. آقا تحسيناش ميکنم به شدت. بعد هم اومد گوشي رو داد به من که با دايي حرف بزنم. آي بوسام مياومد!
شب ِ سرديه. ولي ديگه دستام نميلرزه. يکي همهي وجود ِ من رو ليزر کنه لطفاً!
به قول ِ کلاه قرمزي:ساب رفتم! صبح و شب اگه صدام بزني جواب ندم يعني توي حمامام. اين صابونه هم بهانهاس. همهاش مال ِ اين خلاء لعنتيه.
هاااااا راضيه ميگه نمرهمو نگفته بهت؟ ميگم نه ميلام رو جواب نداد. بعد بهاش ميگم سايته رو ديدم. با يه رنگ ِ سبز ِ جينگول! اسمشم ميدونم! اسمش سيد امينه. ميگه آخي نازي گوگولي. الهي مردهشورشو ببرن. ميزنم زير خنده: چيه؟ ميگه با اين نمره دادنش! همين نمرهي تو .. چشمام گرد ميشه: نمرهي من چي؟ ميگه بهت نگفتم؟ بعد ميگه. من ميزنم زير ِ خنده و شروع ميکنم به نفرين کردن: الهي جدش بزنه توي کمرش! و هرچند دقيقه يکبار بين ِ حرفهاي پرت و پلا با عصبانيت ميگم: سي و پنج .. !
به اين نتيجه رسيديم بريم C رو حذف کنيم ترم ِ ديگه با نيزاري بگيريم نمرهمون بيست ميشه بعد ترم ِ چهار شاگرداشو ميفرسته از ما سوال کنن و ما به پروژههاشون ميخنديم.
اين دوتا فردا قراره باز بيان منو داغون کنن. ببين دوستيه خوبه تا وقتي که پاي درس و فهم و اين چيزا وسط نباشه. خب اونا نميفهمن، بعد من هي بايد توضيح بدم حوصلهام سر ميره. خب سر ميره ديگه. کلي کار ِ مفيد و غير ِ مفيد ميتونم از صبح تا شب انجام بدم خب.
هيچ وقت، هيچ وقت، هيچ وقت امروز رو يادم نميره. اميررضا ناراحت شد که چرا آريانا رو بوسيدم و گفت: اَدا (به من ميگه اَدا، يعني هديه) بد، اَدا بد. وقتي هم رفتم طرفاش که بغلاش کنم و ببوسماش، چنگ زد توي صورتم و عينکم رو انداخت. عينک رو برداشتم و رفتم اونطرف و نگاهاش نکردم. بعد اون همينجوري که اداي تلفن زدن ِ بابا رو درمياره، دستش رو گرفت روي گوشش و شروع کرد در طول ِ اتاق پذيرايي قدم زدن و هي ميگفت: خب، خب، خب .. يه وقتايي هم ميخنديد. آقا تحسيناش ميکنم به شدت. بعد هم اومد گوشي رو داد به من که با دايي حرف بزنم. آي بوسام مياومد!
شب ِ سرديه. ولي ديگه دستام نميلرزه. يکي همهي وجود ِ من رو ليزر کنه لطفاً!

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home